پژوهشکده امام حسن مجتبی علیه السلام
سال حماسه سیاسی وحماسه اقتصادی گرامی باد
 
 
درباره وبلاگ



این وبلاگ در صدد این است که مقالات،حکایات،روایات،احکام ودستورات واقعی دین اسلام ،همراه بابررسی موضوعات اجتماعی،اخلاقی،سیاسی وخانواده راباشیوه ای جالب، دراختیارهمگان قرارداده ،بلکه بتوانیم درجهت تنویر افکارعمومی ونمایش جلوه هایی ازاسلام ناب قدمی برداریم.به همین دلیل خودراازنظرات وانتقادات شماعزیزان بی نیاز نمی دانیم.
(با تشکر)
پست الکترونیک

 
____________________
موضوعات

ضرب المثل

موضوعات مبتلابه

درمحضر عالمان دین

نمازگفتگو با خدا

دفاع مقدس

گلچینی ازسخنان بزرگان

لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی

50 منبرآماده

خانواده

کودک

قمر درعقرب

طنز

زندگانی امام حسن مجتبی(ع)

مناسبتها

اخبار و برنامه های پژوهشکده

حجاب

مسائل شرعی

امام حسین(ع)

اشعارامام حسن (ع)

آلبوم

زینب کبری (س)

فاطمه زهرا(س)

ازدواج

داستانهای واقعی وآموزنده

سوالات ویژه بانوان

پیامک عیدغدیر

حج

امام عصر (عج)

____________________
آرشیو مطالب

93/04/01 - 93/04/31

93/02/01 - 93/02/31

93/01/01 - 93/01/31

92/12/01 - 92/12/29

92/11/01 - 92/11/30

92/10/01 - 92/10/30

92/07/01 - 92/07/30

92/06/01 - 92/06/31

92/05/01 - 92/05/31

92/04/01 - 92/04/31

92/03/01 - 92/03/31

92/02/01 - 92/02/31

92/01/01 - 92/01/31

91/12/01 - 91/12/30

91/11/01 - 91/11/30

91/10/01 - 91/10/30

91/08/01 - 91/08/30

91/07/01 - 91/07/30

91/05/01 - 91/05/31

91/04/01 - 91/04/31

91/03/01 - 91/03/31

91/02/01 - 91/02/31

90/12/01 - 90/12/29

90/11/01 - 90/11/30

90/10/01 - 90/10/30

90/09/01 - 90/09/30

90/08/01 - 90/08/30

90/07/01 - 90/07/30

90/06/01 - 90/06/31

90/05/01 - 90/05/31

90/04/01 - 90/04/31

90/03/01 - 90/03/31

90/02/01 - 90/02/31

90/01/01 - 90/01/31

89/12/01 - 89/12/29

89/11/01 - 89/11/30

آرشيو

____________________
مطالب اخیر

اعلامیه

متن صلوات بر امام حسن مجتبی ع

خرید وفروش دیوان شعر وکتابهای نفیس

جلسات قرآنی خواهران

بخش تالیف کتاب

ولادت امام کریم ابن الکریم

مشت خدا

آماده رفتنی یا ماندن؟

جرأت تلاش کردن

حجاب

____________________
پیوندهای روزانه

برترین حجاب

ستادنمازجمعه میبد

گوگل

____________________
پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

قالبهای مذهبی وبلاگ

امام خمینی (ره)

آیت الله خامنه ای (مدّظلّه)

آیت الله سید محمد الحسینی شاهرودی

آیت الله سیستانی - نجف

آیت الله فاضل

آیت الله مکارم شیرازی

آیت الله تبریزی

آیت الله سید محمد تقی مدرسی

ایت الله سید محمد صادق روحانی

آیت الله سید محمد مرتضوی قزوینی

آیت الله مصباح

آیت الله فاضل لنکرانی

آيت الله اردبيلي

آيت الله نوری همداني

یاهو

مؤسسه اشراق وعرفان (دکتراعرافی)

بی پرده (سیدمجتبی مطلبی )

آیین مهربانی

پرسه در خیال-سیدحمید رضابرقعی

عشق علیه السلام-علیرضاقزوه

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

کتاب نیوز

جنبش نرم ازاری-دانایی,آزاداندیشی وتولیدعلم

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کتابخانه ی تخصصی امیرالمومنین علیه السلام

دست نوشته های حسین قدیانی

ماه ولاء امام علی علیه السلام

فروشگاه اینترنتی کتاب-خرید آنلاین

هنر ناب اسلامی

دانشگاه تهران

سایت تحلیلی خبری مستقل

آیت الله مصباح یزدی(پیرجوان دل)

دیدار باشهید ضابط

____________________
امکانات جانبی

RSS 2.0

 

 
 
 

دوشنبه 1392/10/09

اعلامیه

هرساله سه روز آخر ماه صفر ، بمناسبت رحلت پیامبر اسلام (ص) وشهادت امام رضا ( ع)  وشهادت غریب مدینه ، کریم اهلبیت حضرت امام حسن مجتبی (ع) مراسم ویژه  خواهران  در پژوهشکده امام حسن (ع) برگزار میشود.

مکان :قم 45متری شهیدصدوقی کوچه 38 پلاک37

ازساعت 9 صبح تا 12


طبقه بندی: مناسبتها 

 
 

دوشنبه 1392/10/09

متن صلوات بر امام حسن مجتبی ع

اللّهمّ صَلِّ وَسَلِّم وَ زِد وَبارِک عَلَی السَّیدّ المُجتَبی وَالأمام المُرتَجی سِبطِ المُصطَفی وَابنِ المُرتَضی عَلَمُ الهُدی، العالم الرّفیع، ذی الحسب المنیع والفضل الجمیع والشرف الرفیع ،الشفیع بن الشفیع ،المقتول بالسَّم النقیع ،المدفون بأرض البقیع، العالم بالفرائض والسُّنن ،صاحب الجُود والمِنن، کاشف الضُّرِّ والبلوی والمُحن ،ما ظهر منها وما بطن، الذی عجزعن عدِّ مَدائِحه لسان اللّسن الامام بالحق المُؤتمن أبی محمد الحسن الصّلاة والسّلام علیک یا ابا محمد یا حسن بن علی،ایُّها المجتبی یا بن رسو ل الله یابن امیر المومنین یابن فاطمة الزّهرا یا حجة الله علی خلقه یا سید شبا ب اهلالجنّة یا سیدنا ومولانا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بک الی الله وقدّمناک بین یدی حاجاتنا فی الدنیا والاخرة یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله


طبقه بندی: زندگانی امام حسن مجتبی(ع)  مناسبتها  اخبار و برنامه های پژوهشکده  اشعارامام حسن (ع) 

 
 

یکشنبه 1390/07/24

خرید وفروش دیوان شعر وکتابهای نفیس

آمادگی داریم تعدادی ازکُتُب دیوانِ شعر (فارسی،عربی ،ترکی و....)تکراری خودرا باکتابهای مورد نیاز خود معاوضه نمائیم.

فهرست کتاب ونام شُعَرا بزودی اعلام خواهیم کرد.همچنین دیوان شمارا خریداریم.



ادامه مطلب...

 
 

شنبه 1389/07/10

جلسات قرآنی خواهران

 

ماه رمضان جلسه قرائت قرآن وکلاس احکام وتبیین مسائل اجتماعی وخانواده توسط استاد گرامی سرکار خانم پورکیانی برقرار است. 

جلسه هفتگی تفسیرُاحکام ومسابقه ویژه خواهرانُ دوشنبه هرهفته ُرأس ساعت چهارعصر.ادامه می یابد.

کلاسهای تخصصی آموزش،احکام وقرائت قرآن کریم ،همه روزه از۸صبح الی۱۲ظهرتشکیل می گردد.

 آدرس جلسات :قم ۴۵متری صدوق،کوچه۳۸پلاک ۳۷

آگهی استخدام : به یک همکار خانم ،مسلّط به تایپ وفتوشاپ،همچنین جواب تلفنهانیازمندیم.

۰۹۱۲۵۵۱۵۳۶۳

 


طبقه بندی: خانواده  مناسبتها  اخبار و برنامه های پژوهشکده  مسائل شرعی 

 
 

دوشنبه 1389/01/23

بخش تالیف کتاب

تالیفات مدیر پژوهشکده

 سید احمد مطلبی یزدی

۱-کتاب راه وچاه  حاوی ۵۰ موضوع اجتماعی - اخلاقی وخانوادگی  منتشر گردیده وبه چاپ دوم رسید.

۲-جلد دوم کتاب راه وچاه آماده چاپ وبزودی وارد بازارکتاب خواهدشد.

۳- ره یافتگان کلام ومرام با ۱۲۰داستان هدایتگر به زودی در دسترس علاقمندان قرا رمی گیرد.  



ادامه مطلب...

طبقه بندی: 50 منبرآماده  اخبار و برنامه های پژوهشکده 

 
 

جمعه 1393/04/20

ولادت امام کریم ابن الکریم

ولادت سبط اکبر رسول ص پسر زهرای بتول  س به همه

 

ارادتمندان خاندان وحی تبریک وتهنیت عرض میکنیم .


طبقه بندی: زندگانی امام حسن مجتبی(ع)  مناسبتها 

 
 

یکشنبه 1393/02/28

مشت خدا

دختر کوچولو وارد بقالي شد و کاغذي به طرف بقال دراز کرد و گفت:

مامانم گفته چيزهايي که در اين ليست نوشته بهم بدي، اين هم پولش.

بقال کاغذ رو گرفت و ليست نوشته شده در کاغذ رو فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندي زد و گفت:

چون دختر خوبي هستي و به حرف مامانت گوش ميدي، مي توني يک مشت شکلات به عنوان جايزه برداري.

ولي دختر کوچولو از جاي خودش تکون نخورد،

 مرد بقال که احساس کرد دختر بچه براي برداشتن شکلات ها خجالت مي کشه گفت : دخترم خجالت نکش، بيا جلو خودت شکلاتهاتو بردار

 دخترک پاسخ داد: عمو! نمي خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نميشه شما بهم بدين؟

 بقال با تعجب پرسيد:

چرا دخترم؟ مگه چه فرقي ميکنه؟

 و دخترک با خنده اي کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!

------

هیچ فکر کردیم حواسمون به اندازه يه بچه کوچولو هم جمع نيست که بدونيم و مطمئن باشيم که مشت خدا از مشت ما بزرگتره  ..؟


طبقه بندی: درمحضر عالمان دین  گلچینی ازسخنان بزرگان  لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی  کودک  داستانهای واقعی وآموزنده 

 
 

یکشنبه 1393/02/28

آماده رفتنی یا ماندن؟

گویند : صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت .

نمازگزاران ، همه او را شناختند ؛ پس ، از او خواستند که پس از نماز ، بر منبر رود و پند گوید !

او نیز پذیرفت . . .

نماز جماعت تمام شد .چشم ها همه به سوى او بود . مرد صاحب دل برخاست و بر پله اول منبر نشست .

بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود . آن گاه خطاب به جماعت گفت :

مردم ! هر کس از شما که مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد ، برخیزد !

کسى برنخاست !

گفت : حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است ، برخیزد !

باز کسى برنخاست !

گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید ؛ اما براى رفتن نیز آماده نیستید !


طبقه بندی: درمحضر عالمان دین  گلچینی ازسخنان بزرگان  لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی  داستانهای واقعی وآموزنده 

 
 

شنبه 1393/01/30

جرأت تلاش کردن

رام كنندگان حیوانات سیرك برای مطیع كردن فیلها از ترفند ساده ای استفاده می كنند.زمانی كه حیوان هنوز بچه است، یكی از پاهای او را به تنه درختی می بندند. حیوان جوان هر چه تلاش می كند نمی تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك این عقیده كه تنه درخت خیلی قوی تر از اوست در فكرش شكل می گیرد.وقتی حیوان بالغ و نیرومند شد ،كافی است شخصی نخی را به دور پای فیل ببندد و سر دیگرش را به شاخه ای گره بزند. فیل برای رها كردن خود تلاشی نخواهد كرد .

پای ما نیز ، همچون فیلها،اغلب با رشته های ضعیف و شكننده ای بسته شده است، اما از آنجا كه از بچگی قدرت تنه درخت را باور كرده ایم، به خود جرات تلاش كردن نمی دهیم.


طبقه بندی: موضوعات مبتلابه  گلچینی ازسخنان بزرگان  لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی 

 
 

چهارشنبه 1392/12/14

حجاب

خانوووووووم… شــماره بدم؟

خانوم خوشــــــگله! برسونمت؟

خوشــــگله! چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟

این‌ها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می‌شنید!

بیچــاره اصلاً اهل این حرف‌ها نبود… این قضیه به شدت آزارش می‌داد.

تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگی‌اش بازگردد.

روزی به امامزاده نزدیک دانشگاه رفت…amstory.mihanblog.com

شـاید می‌خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی…!

دخترک وارد حیاط امامزاده شد… خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…

دردش گفتنی نبود…!

رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شد و کنار ضریح نشست. زیر لب چیزی می‌گفت .انگار! خدایا کمکم کن…

چند ساعت بعد، دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…

خانوم! خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنند!

دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند… به سرعت از آنجا خارج شد… وارد شــــهر شد…

امــــا…اما انگار چیزی شده بود… دیگر کسی او را بد نگاه نمی‌کرد…!

انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی‌کرد!

احساس امنیت کرد… با خود گفت: مگه می شه اون قدر زود دعام مستجاب شده باشه! فکر کرد شاید اشتباه می‌کند! اما این‌طور نبود!

یک لحظه به خود آمد…

دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!

منبع: فیس بوک .کام


طبقه بندی: موضوعات مبتلابه  لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی  حجاب 

 
 

سه شنبه 1392/12/06

مرحوم آیت الله اعرافی (ره)

             


طبقه بندی: درمحضر عالمان دین  آلبوم 

 
 

چهارشنبه 1392/11/30

تو بهتر مي فهمی يا پيغمبر خدا؟

شخصي مادر پيرش را در زنبيلي مي گذاشت و هرجا مي رفت، همراه خودش ميبرد.

روزي حضرت عيسي او را ديد، به وي فرمود: آن زن کيست گفت مادرم است.

فرمود: او را شوهر بده. گفت: پير است و قادر به حرکت نيست. پيرزن دستش را

از زنبيل بيرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه نکبت! تو بهتر مي فهمی يا پيغمبر خدا؟


طبقه بندی: لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی  طنز 

 
 

چهارشنبه 1392/10/11

دست به دامن کریم

آن صفت کریمانه را که در اسما و صفات ذات الهی شنیده‏ای، در ظهور وجود مبارک امام حسن علیه ‏السلام می ببینی!

او که تمام زندگی ‏اش را چندین بار به نیازمندان بخشید و سفره‏های همدردی و کرامتش همواره گشوده بود.

از بزرگواری کریم اهل بیت علیه‏السلام به دور است که هنگام نیاز و حاجت کسی، کرامت خویش بپوشاند و در انعام و اکرام به او بخل ورزد

امام مجتبی ع فرموده:الْكَریمُ هُوَ التَّبَرُّعُ قَبْلَ السُّؤالِ.

کریم، كسى است كه به نیازمندان پیش از اظهار نیازشان، كمك نماید.

(إحقاق الحقّ، 11/ 20)

پس دست التماس ما و دامان کریمانه او!

در جود و کرم، دست خدا هست حسن               دست همه را وقت عطا بست حسن

نومـید نـگردد کسی از درگه او                     زیرا که کریم اهل بیت است حسن


طبقه بندی: گلچینی ازسخنان بزرگان  زندگانی امام حسن مجتبی(ع)  مناسبتها 

 
 

دوشنبه 1392/07/29

وفای به پيمان موجب هدايت

 فرمانده سپاه عرب، بعد از تصرف خوزستان ، هرمزان والی اسبق آن شهر را با خانواده ی سلطنتيش تحت نظر گروهی، به مدينه، حضور خليفه اعزام داشت. برای یافتن خلیفه بسوی مسجد شتافتند واو را ديدند. خليفه در ملاء عام اسلام را به هرمزان پيشنهاد کرد، درغیراین صورت چون آئينش را آسمانی نمی شناسند او را بايد کشت. شاهزاده ی ايرانی مرگ را ترجيح داد، ولی در اين حال آب درخواست نمود و گفت سخت تشنه ام! مقداری آب در کاسه ی چوبين برايش آوردند. هرمزان گفت: من از اين کاسه آب نمی توانم بخورم زيرا هميشه من با کاسه های بلور و آبگينه آب خورده ام. علی(علیه السلام)که در مجلس حاضر بود، فرمود: آب را برای او با کاسه آبگينه بياورند، پس آبی در جام بلورین به او دادند. هرمزان وقتی کاسه را به دست گرفت با چشمان مضطرب و نگران به آن خيره شد و از نوشيدن خودداری کرد، خلیفه گفت چرا نمی نوشی؟ گفت می ترسم پيش از نوشيدن ، مرا بکشيد. خلیفه گفت من به خدا تعهد می کنم که تا اين آب را نخوری تو را نکشم، هرمزان کاسه ی بلورين را بر زمين زد، بدينوسيله آب را از بين برد.

خلیفه از حيله او بشگفت ماند و گفت: اکنون چه بايد کرد؟ علی (ع) و حاضران محفل به خليفه گفتند که خلاف پيمان نمی شود عمل کرد، ديگر کشتن او جايز نيست، خليفه تسليم شد و ...

چون هرمزان مسلمانها را در تعهدات خويش صادق ديد، آن چنان تحت تأثير قرار گرفت که بلادرنگ آئين مبين اسلام را پذيرفت.



کامل بن اثير، ج2، ص549.


طبقه بندی: گلچینی ازسخنان بزرگان  لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی  داستانهای واقعی وآموزنده 

 
 

چهارشنبه 1392/06/27

کریم فقط خداست!

درویشی از کنارکاخ کریم خان زند عبور می‌کرد. تا چشمش به شاه وقصر با شکوهش افتاد با دست به آسمان، سپس به کاخ وبه خودش اشاره میکرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ اوردند. پرسید: این اشاره‌های تو برای چه بود؟ درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. میگفتم خدایا تو کریم واین کریم ومنم کریم ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟ درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است. چند روز بعد ، درویش قلیان را به بازار برد و بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد. پس جیب درویش پرازسکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد...  روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت: نه من کریمم نه تو.کریم فقط خداست، که جیب مرا پرازپول کردو قلیان توهم سرجایش هست .!


طبقه بندی: گلچینی ازسخنان بزرگان  لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی  داستانهای واقعی وآموزنده 

 
 

سه شنبه 1392/06/19

قضاوت کردن سخته

داستاني از چهار فصل زندگي!!

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:

پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.

سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.

پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.

پسرسوم گفت: نه. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین..و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروزدیده ام.

پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!

مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!

اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!

مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!

زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛

در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند


طبقه بندی: موضوعات مبتلابه  گلچینی ازسخنان بزرگان  لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی  داستانهای واقعی وآموزنده 

 
 

پنجشنبه 1392/05/03

خادم یکدیگر بودن یعنی چه؟

در روایات ، خادم دیگران بودن، به صورت عملی،اینگونه  معنا شده است.

 راوی می گوید من یک مشکل داشتم، رفتم خدمت امام حسن مجتبی«سلام‌الله‌علیه» و به ایشان گفتم: این گره به دست شما باز می‌شود. مثل یک خادم دنبال من راه افتادند، رسیدیم به مسجد رسول الله، (ص)امام حسین«سلام‌الله‌علیه» آنجا معتکف بودند. امام دوم گفتند: چرا به برادرم نگفتی تا گره ات را باز کند. گفتم آقا مُعتکف بودند و نخواستم مزاحم ایشان بشوم. ایشان فرمودند:«إِنَّهُ لَوْ أَعَانَکَ کَانَ خَیْراً لَهُ مِنِ اعْتِکَافِهِ شَهْراً ؛ همانا اگر او تو را یارى می‌کرد، از اعتکاف یک ماهش بهتر بود.»

الکافی ج ۲ ص ۱۹۸


طبقه بندی: موضوعات مبتلابه  درمحضر عالمان دین  گلچینی ازسخنان بزرگان  لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی  زندگانی امام حسن مجتبی(ع) 

 
 

پنجشنبه 1392/05/03

قضاوتی بسیارسخت

سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که درآن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد.
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران رابه قهر و غضب خود گرفتار و بلای آسمانی بر این رستوران نازل کند.
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که ... رعد و برق و توفان شدیدشد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید..
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد، خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: 

اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید.
صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد طلب خسارت كرد.
 ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند.
 قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید و گلویی صاف کرد و گفت : 

نمی دانم چه بگویم ! سخن هر دو را شنیدم.
یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند!
وسوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد.!!


طبقه بندی: گلچینی ازسخنان بزرگان  لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی  داستانهای واقعی وآموزنده 

 
 

جمعه 1392/04/28

ثمره ی حرام

 

رسول خدا (صلی الله علیه وآله)فرمودند: روز قيامت گروهی می آيند که حسناتی همچون کوه ها دارند؛ اما خداوند آن ها را نابود می سازد و فرمان می دهد آنان را به جهنم ببرند.

سلمان پرسيد: ای رسول خدا! آنان را برای ما توصيف کن.

حضرت فرمودند: آنان هر آينه روزه می گرفتند و نماز می خواندند و شب زنده دار بودند؛ اما هرگاه چيزی از حرام به آنان عرضه می شد به آن هجوم می بردند.[۱]



[۱] . قصه های دلنشين، ص۱۷۵


طبقه بندی: موضوعات مبتلابه  درمحضر عالمان دین  گلچینی ازسخنان بزرگان  داستانهای واقعی وآموزنده 

 
 

جمعه 1392/04/28

نمازت را بخوان!

در جلسه ای به یکی از شعرای معاصر ,تکلیف خواندن شعری را کردند و شاعر به رسم معمول شعرا تاملی کرده ,و گفت:نمی دانم چه بخوانم که تا بحال نخوانده ام؟

یکی از حضار که حاضرجواب بود گفت:نمازت را بخوان که مطمئناً تا بحال آن را نخوانده ای..

طبقه بندی: موضوعات مبتلابه  نمازگفتگو با خدا  گلچینی ازسخنان بزرگان  لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی  طنز 

 
 

جمعه 1392/04/28

دزدی ايمان

نقل است که در روزگاری نه چندان دور کاروانی از تجار بهمراه مال التجاره فراوان به قصد تجارت راهی دياری دوردست شد. در ميانه راه حراميان کمين کرده به قصد غارت اموال به کاروان يورش بردند. طولی نکشيد که محافظان کاروان از پای درآمده يا تسليم گشته و دزدان به جمع آوری اموال و اثاث از روی شتران مشغول شدند. حراميان هرچه بود گرد آوردند از مسکوکات و جواهرات و امتعه و هر چه ارزشمند بود به زور ستاندند. در بين اموال مسروقه يکی از حراميان کيسه ای پر از سکه های زر يافت که بسيار مايه تعجب بود چه آنکه در داخل همان کيسه به همراه سکه های زر تکه کاغذی يافت که روی آن اذ کاری در مضمون دفع بلا نوشته شده بود. حرامی شادی کنان کيسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نيز به دعای دفع بلا نمود. رئيس دزدان چون واقعه بديد دستور داد صاحب کيسه را احضار کنند. طولی نکشيد که تاجری فلک زده مويه کنان به پای سردسته حراميان افتاد که آن کيسه از آن من بود و لعن و نفرين بسيار نثار ملای دعانويس نمود و گفت که من گول آن ملا را خوردم و تا آن لحظه معتقد بودم که دعای دفع بلا واقعا کارگر خواهد بود. رئيس حراميان اندکی به فکر فرو رفت سپس دستور داد کيسه زر را به صاحبش بر گردانند. يکی از حراميان برآشفت که اين چه تدبيری است و مگر ما قطاع الطريق نيستيم ؟رئيس دزدان پاسخ چنين داد: ای ابله، درست است که ما دزد مال مردم ايم اما هرگز قرار نبود که دزد ايمان مردم باشيم.


طبقه بندی: ضرب المثل  موضوعات مبتلابه  گلچینی ازسخنان بزرگان  لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی  داستانهای واقعی وآموزنده 

 
 

یکشنبه 1392/04/16

عجب پهلوانی:

هنگام سحر و اذان، در تاريک و روشن بامداد، مردي تنومند و بلند قامت از خانه اي بيرون آمد وقدم در کوچه اي تنگ نهاد. از ميان ديوارهاي کوتاه و بلند شهر گذشت و به مسجد آن شهر نزديک شد . صداي اذان صبح از گلدسته ها به گوش مي رسيد. پهلوان وضو ساخت و با خداي خود، به راز و نياز پرداخت. چيزي نگذشته بود که از پشت ستونهاي مسجد، صداي گريه پيرزني شنيد كه به درگاه خدا چنين التماس مي كند: خداوندا ! رو به  تو آورده ام، نيازمندم واز تو حاجت مي طلبم، نا اميدم مکن. مرد بي تاب شد، با خود انديشيد، حتماً اين زن فقیر ونيازمند است.آرام به پيرزن نزديک شد. ديد كه بشقابي حلوادر دست دارد با ازمهرباني پرسيد: چه حاجتي داري مادر؟ چون پيرزن اندکي آرام شد،گفت:اي جوانمرد، التماس دعا دارم.براي   پسرم دعا کن. پرسيد مشکل تووپسرت چيست؟ پيرزن آه سردی کشیدو گفت: پسري دارم زورمند و دلاور که پهلوان هند است ودر شهر و ديار خود پرآوازه است هرجا نام و نشان پهلواني را مي شنود،عزم کشتي گرفتن با وي مي كند.شکر خدا تاکنون پيروز شده و تا امروزکسی نتوانسته پشت او را به خاک برساند.اكنون پهلواني ازخوارزم به شهر ما آمده و قصد هماوردي با پسرمن دارد، ميترسم پسرم مغلوب شود و روي باز گشت به شهر خود را نداشته باشد.آن مرد كه كسي جز پورياي ولي نبود،فهميد که رقيبش، پسراين زن است.پورياي ولي،طاقت ديدن اشک آن مادرغمگين را نداشت.دلداريش داد وگفت : بلطف خدا اميدوار باش مادر،خدا دعاي مادران دل شکسته رامستجاب ميكند اينرا گفت وبا حال پريشان،از پيرزن دور شد وازمسجد بيرون رفت پس ازآن پوريا فکر کرد فردا چه بايد بکند،اگر قويتراز آن پهلوان باشد وبتواند او را بزمين بزند،آيا طعم شكست راباو بچشاند؟ يا باتوجه به تمناي مادراو،مقاومت جدي نكند وزمينه پيروزي حريف را فراهم نمايد.مدتي پورياي،درشك وترديد بود.ناگهان ازدايره ترديد بيرون آمد،لبخندي زد وتصميمي قاطع گرفت.او ميدانست قهرمان واقعي کسي است که نفس سركش خود را مهار کند.او خواست غرور خود را بشكند وبقول مولوي( شيرآن است که خود رابشکند) البته ا انتخابی،بسياردشوار بود.روزموعود فرا رسيد و پورياي ولي، پنجه درپنجه حريف افکند،خودرابسيارقوي وحريف را دربرابر خود ضعيف ديد تا آنجا که مي توانست به آساني پشت او را بخاک برساند.عهد خود را بياد آورد.براي آنکه کسي متوجه نشود، مدتي دست و پنجه نرم کرد، طوري رفتاركرد كه همه احساس كنند حريف قويتراست.پس ازلحظاتي، پوريا،اين پهلوان نام آوربرزمين افتاد،حريف روي سينه اش نشست.همان وقت باو احساس عجيبي دست داد. فکرکرد، درهاي حكمت بروي او گشوده شده وپاداش جهاد با نفس رامشاهده كرد. دوستان پورياي ولي كه از توانايي بدني او به خوبي آگاه بودند ازشكست او در رقابت با پهلوان هندي در شگفت بودند. چند روزبعد از آن واقعه، سلطان جونه ( حاكم آن منطقه در هند) مجلسي ترتيب داد تا درآن از پهلوان پورياي ولي دلجويي کند. در آن هنگام، پهلوان هندي كه در مجلس حضور داشت، پيش آمد و خود را به پاي پورياي ولي افكند و بازوبند پهلواني را به او تقديم كرد. او گفت من در ضمن مسابقه،متوجه گذشت و جوانمردي تو شدم. پورياي از اينكه رازش برملا شده بود، متاثر و پريشان شد اما دوستان او خوشحال شدند و ماجراي اين فداکاري بزرگ در همه شهرها پيچيد. از آن پس، از پورياي ولي به عنوان يكي از جوانمردان و اولياي خدا ياد مي شود.


طبقه بندی: لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی  داستانهای واقعی وآموزنده 

 
 

چهارشنبه 1392/04/05

خدا موظب شماست

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد یک شرکت ازبازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای دردسترس شرکت آنها استفاده کنند
صبح روز ملاقات، مدیر واحد امنیت ،داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستانها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود....
مدیرشرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بودوباید شخصا در کودکستان حضورمی یافت
همکا دیگرزنده ماندچون نوبت اوبود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد
یکی از خانمها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد
یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد
یکی دیگرغذا روی لباسش ریخته بود وبخاطر تعویض لباسش تاخیر کرد
اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود
یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد
یکی دیگر تاخیر بچه اش باعث شده بود که نتواند سروقت حاضر شود
یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود
به همین خاطرهروقت، درترافیک گیر می افتم یا
آسانسوری را از دست می دهم یا مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد

با خودم فکر می کنم که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم
دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است یا بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند یا نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید یا با چراغ قرمز روبرو می شوید عصبانی یا افسرده نشوید
...بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست


طبقه بندی: موضوعات مبتلابه  گلچینی ازسخنان بزرگان  لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی 

 
 

سه شنبه 1392/03/28

روزهای قمردرعقرب سال 92

 
 

دوشنبه 1392/02/30

مورد اعتماد بودن نماز خوان

یك مهندس روسی تعدادی كارگر ایرانی را برای كار استخدام كرده بود، كارگران بنا به وظیفه شرعی وقت اذان كه میشد برای خواندن نماز دست از كار میكشیدند.یك روز مهندس به آن ها اخطار كرد كه اگر هنگام كار نماز بخوانند آخر ماه از حقوقشان كسر میشود. كسانی كه ایمان ضعیف و سست داشتند از ترس كم شدن حقوقشان نماز را به آخر وقت میگذاردند امّا عدّه ای بدون ترس از كم شدن حقوقشان همچنان در اوّل وقت، نماز ظهر و عصرشان را میخواندند.

آخر ماه، مهندس به آن ها كه همچنان نمازشان را اوّل وقت خوانده بودند، بیشتر از حقوق عادّی (ماهیانه) پرداخت می‎كند كسانیكه نماز خود را به بعد از كار گذاشته بودند به مهندس اعتراض می‎كنند كه چرا حقوق آنها را زیاد داده است. مهندس می‎گوید:اهمیّت دادن آن ها به نماز و صرفنظر كردن از كسر حقوق، نشانگر آن است كه ایمان آن ها بیشتر از شماست و این قبیل آدم ها هرگز در كار خیانت نمی كنند همچنانكه به نماز خود خیانت نكردند.

طبقه بندی: نمازگفتگو با خدا 

 
 

دوشنبه 1392/02/30

شهید رجائی، همیشه با نماز

روزی نزدیك ظهر به منزل شهید رجائی رفتم . ظهر، صدای اذان كه شنیده شد ، ایشان از جا برخاستند و برای اقامه نماز آماده شدند . ایشان را صدا زدند كه : « غذا آماده است و سرد می شود . اگر اجازه می فرمائید ، بیاوریم »شهید رجائی در همان حال فرمودند :« خیر ، بعد از نماز .»نگاهی به صورت آرام و چهره متبسم شهید رجائی انداختم . با لبخند به من گفت :« عهد كرده ام هیچ وقت قبل از نماز ناهار نخورم . اگر هم زمانی ناهار را قبل نماز خوردم و نماز را اول وقت نخواندم ، فردایش را روزه بگیرم .»ایشان همیشه می فرمودند :« به كار بگوئید وقت نماز است ، به نماز نگوئیید كار دارم.[1]

 

[1] كوتاه و خواندنی از نماز ،نادر فاضلی ،ستاد اقامه نماز ،اول ، 1377

طبقه بندی: نمازگفتگو با خدا 

 
 

دوشنبه 1392/02/30

به یاد مناره، نماز خواند!

سید نعمت الله جزائری در كتاب انوار نعمانیه می‌نویسد: یكی از دوستان مورد اعتماد و عادلم گفت با خود فكر كردم كه در حدیث وارد شده هر كس دو ركعت نماز او قبول شود عذاب نمی‌شود. تصمیم گرفتم به مسجد كوفه بروم در آنجا دو ركعت نماز با حضور قلب بخوانم و خود را از وساوس شیطان خالی نمایم، ناگاه به خاطرم گذشت كه مسجد كوفه مناره ندارد، اگر كسی بخواهد مناره‌ای برای آن بسازد از كجا سنگ و گچ تهیه كند، بالاخره به فكرم رسید كه از فلان محل بهتر می‌شود، تهیه نمود، كم‌كم تعیین كردم كه در چند روز این مناره تمام می‌شود و سر مناره را چگونه می‌سازند.

 همین‌كه دو ركعت نماز تمام شد. متوجه شدم من هم از ساختمان مناره فارغ شده‌ام. فهمیدم به مسجد كوفه آمدم برای ساختن مناره نه برای دو ركعت نماز با حضور قلب.[1]

[1] . پند تاریخ، ج5، ص221.


طبقه بندی: نمازگفتگو با خدا 

 
 

شنبه 1392/01/31

بهترین ها البته چند تا ش

بهترین طرزفکر آن است که بدیگران براساس خصوصیات شخصیتی شان امتیاز بدهی نه براساس ظاهروثروت شان .

بهترین شوخی ان است که بدون تحقیر و تمسخر دیگران باعث شادی جمع شود .

بهترین نگاه آن است که تمامی احساست را بدون به زبان اوردن کلمه ای به طرف مقابل انتقال دهی .

بهترین بازی آن است که برد و باخت به اندازه نفس عمل برایت مهم نباشد .

بهترین شریک آن است که اصلا وجود نداشته باشد .

بهترین گذشت آن است که در موضع قدرت باشی و آن را انجام دهی .

بهترین فرارآن است که از جمع غیبت کنندگان بگریزی .

بهترین راه برای بد گویانت آن است که در عمل عکس آن چه را گفته اند نشان بدهی نه با زبان .

بهترین جست و جو کنکاش در وجود خودت است .


طبقه بندی: موضوعات مبتلابه  گلچینی ازسخنان بزرگان 

 
 

چهارشنبه 1391/12/23

غرور عبادت سوز


روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى می‏گذشت. در راه به عبادت‏گاهى رسید که عابدى در آن‏جا زندگى می‏کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى که به کارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آن‏جا گذشت.
وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همان‏جا ایستاد و گفت: خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده‏ام.

اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟ ! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر
مرد عابد نیز تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت:
خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه‏کار محشور مکن.
در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود که به این عابد بگو:
ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی‏کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.
منبع:غزالى، محمد، کیمیاى سعادت، ج ۱، ص


طبقه بندی: موضوعات مبتلابه  درمحضر عالمان دین  گلچینی ازسخنان بزرگان  لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی  داستانهای واقعی وآموزنده 

 
 

چهارشنبه 1391/12/23

والدین

  انسان فراموشکار وقتی به قدرت وموقعيتی رسيد دوران عجز وکوچکی خويش را از ياد می برد وپدر و مادر و زحمات طاقت فرسای آنان را فراموش می کندوچه ناسپاسی و کفرانی بدتر از اين؟

  انسانيت واخلاق ايجاب می کند که پاسدار اين دوگوهر باشيم و درحال حياتشان از نيکی و احسان وپس ازمرگشان از صدقات و ياد نیک غفلت نکنیم. ما امتداد وجودی والدین خودیم وفرزندان ما تداوم وجود مایند ،چگونگی برخورد ما با پدر و مادر واحترام ونیکی به آنان سبب می شود که فرزندان ما نیز در نسل آ ینده حق شناس وقدردان ونیکوکار به بار آیند.فرزندان ما همان گونه خواهند بود که ما با والدین خویش رفتار می کنیم.

.................................

توفیق الهی یارمان باد که از نیکوکاران به پدرومادر خویش به حساب آییم چرا که رضایت خدا در رضایت آنان است


طبقه بندی: موضوعات مبتلابه  لطایف وحکایات اخلاقی - تربیتی  خانواده 

 
 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin